دیگر این جا نمی مانم. رخت و لباسم را بداشتم بردم بلاگفا . اما وبلاگ سیاسی ام هنوز توی میهن بلاگ است . این تصمیم طوفانی من در اعتراض به به روز نشدن خدمات میهن بلاگ است . هر کس به آنه دسترسی دارد از طرف من اعتراضم را به آنها برساند . در ضمن دوستانی که لطف کردند لینک دادند خواهش می کنم لینک را عوض کنند . خیلی عصبانیم . در ضمن خیلی ممنون از میهن بلاگ که تا حالا من را تحمل کرد .
سلام مدتی است که وقت ندارم این وبلاگ را به روز کنم . و این روزها هم به سفارش و دستور مجتبی دهقان این وبلاگ را به روز می کنم . ویرایش این شعر را هم خود او به عهده گرفته است . دستش درد نکنه . امیدوارم نظر دهید تا این ادبیات دست و پا شکسته بهتر شود .
این بدنهای همیشگی
برای تو نیست
بانوی آفتابی بی..رون که می روی
هجوم سایه های پولی
راهبندی عجیبی روی خط عابر لبهات ایجاد می کند
می شود سر چارراه
از زنان خودفروش بارانی عرق کرده را
نسیه گرفت
که روی چراغ قرمز قلبهای کتانی فرمان ایست داده اند.
****
پوست دستمالی شده شما
تمام پسران دنیا را پدر کرد
و بوسه های گاه و بیگاه
روی تنم
به آن طرف خیابان می دود.
چراغ سبز
اذیت می کند
تمام بارانهای قطره ای را روی صورت خورشید می ریزم
تمام می شوی
چقدر بارانیم بوی عرق گرفته است
بغضهایت را در گلوی باردار آفتاب می ریزی
چراغ زرد بود
وقتی به دنیا آمدم
حتما نظر دهید .
سلام دوستان
مدتها بود در فکر بودم چگونه وبلاگ ادبی ام را از وبلاگ سیاسی ام جدا کنم و شعر هایم را در آن بگزارم تا از نظرات دوستان بهره مند شوم . فعلا که میهن بلاگ بهترین فضای رایگان وبلاگ است از نظر من . و من خودم شخصا با این سیستم بیشتر جور هستم .
شعری دارم که نالیدن هایش برای منوچهر آتشی است .
هنوز در عصر بیست پرسه می زدم
که کلاغ ها ـ تاخت زنان ـ
از همایش شعر های تو آمدند
و با عقرب
روی خرچنگ دفتر خاطراتم راه رفتند
و پاتوق افکار زردنبو یم را
الکی
به سمت وضعیت محال بردند .
حضرت والا
به مردمی که نامه های عاشقانه شان را
با استخوان سگ می نویسند
پخ نمی گویند
*****
معصومیت من
هنوز در حوالی بیست پرسه می زد و.....
زمان از ۴۰ سالگی ام عبور کرد
و من
برای بچه هایی با ماشین جنگی
تعریف کردم که .....
بچه ها ...
۱۹ از ۲۰ بهتر است
*****
و از پنجره کلاس عقرب ها را دیدم
کلاغ ها
عقرب ها
خرچنگ ها
کلا...
عقر....
خر...
سرسام می گیرم
*****